تبليغاتX
دســت نوشـــته ها
شهبازان طریقت ...

آیا می توانید اعجاز این عکس را کشف کنید؟؟؟

( منظره ای از دریاچه آلتامنور در کشور گینه)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 9:49 توسط محبوبه مغانی / | موضوع: زندگی

ثروت تو گر بار بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را ......


موضوع انشاء علم بهتر است یا ثروت؟ هرساله با شروع مدارس به یه معضلی برای ما تبدیل شده بود، البته جوابی که از  طرف دختران به این سوال داده می شد  جنس خیلی متفاوت تری با توضییحات مبسوط پسران داشت، در نهایت  پز زنی و رقابت مدارس دخترانه و پسرانه، قرار شد کنسرسیومی از جنس لطیف حداقل در خانواده ما تشیکل بشه که در آن برآیند نظرات عمه خانم، زنمو بزرگه، خاله کوچیکه، نوه نوه دایی پسر عموی مادری پدر و ... در تبیین محسنات فراگیری علم و دانش در یه ورقه جمع  و لای کتابی گوشه کتابخونه به مانند گنجی حفظ و بایگانی شه تا هر ساله با شروع سال تحصیلی جدید به عنوان اولین موضوع انشای سال تحصیلی به معلم بهتر از مادر ارائه بشه تا این فرشته زمینی هم در  جمع مدیران مدارس دخترانه و پسرانه که در آموزش و پرورش منطقه تشکیل می شه آن را مایه افتخار و مباهات قرار داده و به وسیله آن مشت محکمی بر دهان امپریالیسم و سلطه طلبان بکوبه  ....
اما امروز که دیگه از انشاءنوشتن و پز زنی خبری نیست، دوباره یه جوری از جورا  موضوع انشاء معنا دار علم بهتر است یا ثروت؟ در برابرم  قرار می گیره، اما  این بار دیگه قرار نیست کنسرسیومی از فمنیست های فامیل تشکیل بشه ؟

پ.ن. 1: این اعترافات نتیجه برگزاری چهارمین نمایشگاه تخصصی بورس، بانک  وخصوصی سازیه که از قضا همزمان با نمایشگاه توانمندی های صادراتی اصناف برگزار شد.
پ.ن.2:  آخرش هم با این همه انشاء نوشتن نفهمیدم که این موضوع حاصل تراوش های ذهنی کی بود؟
پ.ن.3: اصولا آقایان که از دوران غار نشینی به دنبال غذا می گشتند خیلی راحت تر به این سوال جواب می دن.

پ.ن.۴: آقا اصلا می دونی چیه ما تو فامیل خانم معلم زیاد داریم................ 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:29 توسط محبوبه مغانی / | موضوع: زندگی

خیلی بد شد؛ کم آوردم

 

چه ناتوانه آدمی درمقابل هجوم موذیانه خاطرات دیروز، خاطراتی که تو قشنگ ترین لحظات زندگی ات قرار بود تسکینی برای تنهایی های فردات باشه اما امروز به یه دیوار، به یه قفس تنگ تبدیل شده و دلت رو از گریه لبریز کرده.

""""""""""""""راستی! خیلی وقت گریه نکردم """""""""""""""""""""

صبح ها  تو زدن نقابی که شب گذشته از چهره ات کندی و گذاشتی کنار رختخوابت تا بتونی قبل از خواب یه دل سیر گریه کنی، باید اونقدر مهارت به خرج بدی که کسی از لابه لای مژه هات نتونه پی به قطره اشکی که توی طاقچه نگاهت جا مونده ببره.

وقتی هم ازت می پرسن که از  10 تا چند تا خوبی، باید با یه لبخند ملیح بگی  7، شاید هم 8 تا، درحالیکه می دونی " از 10 تا حتی نصفه یک دونه هم خوب نیستی".

حالا فکرش رو بکن تو میون این بد بودن ها به سرعت مرگ به روز تولدت نزدیک بشی:

""""""""""" کم آوردم؛ خیلی بد شد، خیلی بد شد """""""""""""""

همیشه که نباید  دلواپس ونگران دیگران باشی، گاهی باید برای خودت بیشتر از همه نگران باشی ودل بسوزونی تا  اونجایی که فقط قرار ه بازی کنی بازی نخوری...

"""""""""""""""" نگرانم  """""""""""""""""""""

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 9:42 توسط محبوبه مغانی / | موضوع: زندگی

امان ازین دنیای کوچک


بنا به رسم و عادت دیرینه نهادها و ارگانهای دولتی، بازوی اجرایی بازار  سرمایه دوشنبه شب  سفره رنگین افطار خودش را مقابل اصحاب رسانه و صاحبان قلم و بازیگران و ارکان بازار سرمایه پهن کرد.
در میون مهمون های آشنا و نا آشنای بازار سرمایه، یکی از مهمون ها برای چند لحظه خاطرات چند ماه پیش را برام دوباره زنده کرد.
دکتر ایرج نوروش را می گم مدیرگروه حسابداری دانشگاه تهران با درجه دانشیاری،  پایین مجلس کنار درب ورودی سالن غذا خوری بدون اینکه جلب توجه کنه در میون جمعی نشسته بود.
نفهمیدم کی اومده بود و آیا از اول اونجا نشسته بود یا نه؟ اما وقتی که نگاهم بهش برخورد ناخودآگاه به یاد روزی افتادم که با دامادش اومده بود خبرگزاری مون و  با عصبانیت سعی داشت نام کسی رو که خبر  چاپ مقاله ای رو که این آقا در یک مجله علمی و خارجی به نقل از  خودش چاپ کرده بود را ازم بگیره تا به قول خودش با توضیحات و ارائه دلایل این آقا یا خانم را  از واقعیت امر آگاه کنه.
آخه مقاله چاپ شده با عنوان " حباب قیمت  درسهام شرکتهای عرضه اولیه تکنولوژی جدید" مال یک استاد اسراییلی بنام حیم کدرHaim Keder از دانشگاه بن گورین Ben Gurion بوده؛ منم پس از اینکه خبر برام میل شد تو سایتموت تیتر کردم.
می گفت کار خودش نبوده و دانشجوش بدون اطلاع اون این کار را کرده ؛ بعدش هم  با عصبانیت خبرگزاری را ترک کرد.
و حالا اون شب حضورش میان مهمان های بزرگ و کوچیک شرکت بورس من رو یاد اون نگاهها و اصرارش انداخت ، بی تفاوت ازکنارش گذشتم.

امان از این دنیای کوچیک

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:30 توسط محبوبه مغانی / | موضوع: زندگی